اخبار جدید » سرگرمی » 4 انشا در مورد باران / موضوع انشا باران / انشا در مورد روز بارانی

4 انشا در مورد باران / موضوع انشا باران / انشا در مورد روز بارانی

انشا ادبی در مورد صدای باران / توصیف یک روز بارانی ادبی

4 انشا در مورد باران  موضوع انشا باران  انشا در مورد روز بارانی

ديگر آسمان دارد تيره و خاكستري مي شود و باران نم نم و كم كم شروع به بارش مي كند . باران همچنان مي بارد و ناگهان صداهاي مهيبي به گوش مي رسند ، صداي رعد و برق ها است و باران همچنان تندتروتندتر مي شود .

 مردم در خيابان به دنبال پناهگاهي مي گردند . چتر هاي مردم و بالكن هاي خيابان مانند يك پناهگاهي هستند كه آغوش خود را برمردم بازكرده اند  تا مردم زير اي رحمت الهي خيس نشوند .

با گذر زمان خيابان ها خلوت شده و تعداد كمي از مردم در خيابان هستند ، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شكل و شمايلي خاص مدتي كوتاه مانند سنگ هاي يخي و بسيار زيبا به زمين فرو مي ريزند .

باران باغباني مي شود كه به گل ها و گياهان ودرختان و سبزه ها آب مي دهد ، كشاورزي مي شود كه به گیاهان كمك مي كند ، رفتگري خواهد شد كه خيابان ها را تميز مي كند و  سقايي مي شود كه به تشنگان آب مي رساند .

باران آهسته و آهسته تر مي شود و كم كم رنگين كمان نمايان مي شود ، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر مي شود و خيابان ها باز هم روبه شلوغي مي گذارند . تا چندين ساعت دیگر رد پای باران  با گرما و نور آفتاب پاک   مي شود .

.

.

.

.

یک روز بارانی را توصیف کنید

آسمان به یک باره روشن و خاموش شد. صدای عجیبی به گوش رسید.گویا رعد و برق است. آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع به بارش کرد. آرام آرام بارید،آسمان بیخودی شلوغش کرده بود،من خودم شاهد بودم ! بوی خاک هوا را برداشته بود،تند تند نفس های عمیق میکشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم. اما هر چه میگذشت شدت بارش باران بیشتر میشد.روی لباس هایم علامت قطره های باران افتاده بود و خیس شده بود. برگ های درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند،گویی حمام کرده اند! مادران چادرشان را به روی سر کودکشان میکشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند،اما من بــــــی خیـــــــــال دنیـــــــا… دستانم را باز میکردم صورتم را بالا میگرفتم تا هر چه باران هست نصیبم شود… چندی نگذشت که خیابان ها پر از آب شد،ماشین ها با برف پاک کن های روشنشان که از خیابان می گذشتند آب کف خیابان را به اطراف می پاشیدند … گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه به دنبال پناه گاه میگشتند،گویا لانه شان را گم کرده بودند. بالاخره به کوچه مان رسیدم. خدای من ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده است ! قبل از بارندگی به نظر می رسید که کوچه ی بی عیب نقصی داریم!!! اما حالا میبینم که کوچه پر از چاله های کوچک و بزرگ است… بارش باران تقریبا قطع شده بود،فقط قطره هایی کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب های جمع شده در چاله می افتاد و حلقه های زیبایی را بوجود می آورد… زنگ خانه را زدم. مادر درب را باز کرد و به من خوش آمد گفت . لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…
.
.
.
.

صدای چیست؟ گویی نم نم برخورد قطراتی به زمین است. اشک هایی از دل آسمان که با هر برخورد به زمین خدا را می ستایند.

صدای مرواریدهایی که به بزرگی او ایمان آورده اند و این گونه سر برخاک فرو می آورند ولی ما انسانها هنوز درخواب غفلت به سر می بریم.

خدای خبیر، آن نوازنده ای است که دل بندگانش آگاه است. او خوب می داند هر بار چه سازی را بنوازد؛ سازی تند و آتشین که نمایانگر دلگیری از فلک است یا آهنگی آرام که دل سپردگی آسمان را به زمین نشان دهد…

ما انسان ها که با شنیدن صدای باران غرق در شادی می شویم باید بدانیم که صدایش برای  پاسخ به ندای پرنده ی تشنه ای است در دوردست های تاریخ، آن زمانی که در دشت کربلا امامی سر به آسمان بلند می کند  و می گرید.

صدای باران ،صدای اندوهی بر غم رقیه سلام الله علیها، اندوهی به وسعت دریا ها و اقیانوس ها که کمر بانوی شجاع میدان کربلا زینب علیها سلام را خم کرد. ..

 .

.

.

.

مقدمه :

 

در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ، در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ، آری اینگونه تلنگری بر من وارد شد که موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

 

بدنه کلی :

 

«ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

 

«الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ، باران که می بارد انگار آسمان دلش گرفته است ، انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ، چقدر بغض آسمان آبی دلنشین است …

 

«ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ، باران که می بارد رنگهای قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ، وقتی که نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد به رنگهای اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می دهند ، رنگهایی چون : قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش…

 

«الف» باران یعنی آرامش ، باران که می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می گیرد ، قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را به وجد می آورد ، صدای چکیدن قطره قطره های باران کودکیم را زنده می کند ، به روحم ! به احساسم ! طراوت می بشخد …

 

«ن» باران یعنی ناودان های خونه هامون ، نسترنهای باغچه هامون ، باران که می بارد ناودان ها یک خودی نشان می دهند ، نسترنها جان می گیرند …

 

نتیجه :

 

باران خوب است ، زندگی زیباست ، باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، دورهمی ها سادگی بود ، قصه رنگین کمان توأم با شادی کودکی بود …

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز