اخبار جدید » مذهبی » شعر و اشعار درباره رحلت پیامبر / متن روضه و نوحه رحلت رسول اکرم

شعر و اشعار درباره رحلت پیامبر / متن روضه و نوحه رحلت رسول اکرم

شعر و اشعار درباره رحلت پیامبر  متن روضه و نوحه رحلت رسول اکرم

زبانحال حضرت زهرا با پیغمبر اکرم

بابا،بعد از تو چه ستمها دیدم،زیر بار داغ غربت خمیدم

به جای تسلیت،ظالمانه زدند

مرا در پشت در،تازیانه زدند

واویلا ای پدر…

پیش ِ چشمم دست علی را بستند،پشت در پهلوی من را شکستند

بابا جان و دلم،به غم آغشته شد

از ظلم ِ آن لعین،پسرم کشته شد

واویلا ای پدر..

.

.

.

زمینه،شور – پیغمبر اکرم

یا مولا تموم آرزوم همینه،با شور و حال و سوز سینه

به زودیا بیام مدینه

آه،گنبد خضرا تو ببینم،یه گوشه ی حرم بشینم،ای عشق تو دنیا و دینم

ای جلوه ی حق الیقینم،ای رحمة للعالمینم،ای نور پاک حیّ سرمد

مولا رسول الله یا احمد…

یا مولا،بعد از عروج تو ز دنیا،در پشت در از سوی اعدا،

ظلم و جسارت شد به زهرا

آه،شد تسلیت ها بی بهانه،بر محضر ماهِ یگانه،با آتش و با تازیانه

پشت درِ خانه چه ها شد،زهرای تو آنجا فدا شد،در پیش چشم سرخ مولا

واویلا واویلا واویلا…

یا مولا،ببین تو ای نور دو عینم،شهره میون عالمینم

دو ماهه گریون حسینم

آه سینه زنِ کرببلایم،محزون داغ نینوایم،یاد ِ سر ِ از تن جدایم

حسین تو تشنه فدا شد،در قتلگه سرش جدا شد،گویم به سوز و چشم گریان

مظلوم حسین حسین حسین جان…

شعر و اشعار درباره رحلت پیامبر  متن روضه و نوحه رحلت رسول اکرم

.

.

.

شور – آخر ماه صفر

آخر ِ ماه صفر،دلم داره شور و نوا

به یاد شهر نبی و،به یاد مشهد الرضا

مدینه و مشهد دو تا قبله ی دلم

عشق آل احمد سرشته با گلم

برا گدایی از اونا ناقابلم

یا محمد یا حسن یا امام رضا…

به حق این سه نور پاک،به حق زهرای بتول

دو ماه عزاذاری ما،ایشالا که بشه قبول

کاش همیشه با اشک شده جاری از دو عین

مثه بزرگای دین و خوبای عالمین

ما بمونیم همیشه مُحبّ امام حسین

یا محمد یا حسن یا امام رضا..

.

.

.

شعر و اشعار درباره رحلت پیامبر  متن روضه و نوحه رحلت رسول اکرم
بسكه از آه، دل شعله ورت مي سوزد
با تماشاي تو قلب پدرت مي سوزد

اي جگر گوشه ي من شعله مزن بر جگرم
جگرم سوخت ز بسكه جگرت مي سوزد

زودتر از همه پيش پدرت مي آيي
زودتر از همه شمع سحرت مي سوزد

بعد من هرچه بلا هست سرت مي آيد
بعدمن واي كه پا تا به سرت مي سوزد

زير پرهاي تو آرام گرفتم بابا
حيف از شعله ي در بال و پرت مي سوزد

گاه در كوچه اي از درد زمين مي افتي
گاه از ضرب كسي چشم ترت مي سوزد

گاه يك نقش به يك روي تو جا مي گيرد
گاه يك زخم به روي دگرت مي سوزد

گاه در پشت در خانه ي خود مي نالي
چشم وا مي كني و دورو برت مي سوزد

يك طرف دست تو در پاي علي مي شكند
يك طرف دختركت پشت سرت مي سوزد

از صداي تو در آن شعله علي مي فهمد
كه اگر فضه نيايد پسرت مي سوزد

حسن لطفی


*********************

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

میخواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

عمری برای اینکه هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش میشنیدی و باور نداشتی

رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی

مسمار داغ بود و لب از سینه برنداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی

پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
از ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی

زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی

قاسم نعمتی

******************

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز