اخبار جدید » سرگرمی » شعرهای عاشقانه زمستانی /شعر کوتاه و زیبا عاشقانه درباره زمستان

شعرهای عاشقانه زمستانی /شعر کوتاه و زیبا عاشقانه درباره زمستان

اشعار و شعرهای زمستانی عاشقانه / شعر های نو زمستان

شعرهای عاشقانه زمستانی  شعر کوتاه و زیبا عاشقانه درباره زمستان

شعر زمستان

وقتی زمستان آمد

از گل نشانه ای نیست

بلبل ها را از سرما

بر لب ترانه ای نیست

زمستان‌ آمده باز

کرده پرپر گلها را

برگ زرد درختان

نشان دهد سرما را

ای بچه های گلرو

آمد فصل زمستان

برف و باران دوباره

می بارد از آسمان

ما بچه ها همیشه

با آنکه پرخروشیم

شال و کلاه خود را

فصل سرما می پوشیم

 

 

 

دو کوتاه عاشقانه…

1.بانو

لباس هایت را بپوش

و در این هوای سرد زمستانی

مرا میهمان فنجانی

عشق کن

2.پسرکی آرام قدم برداشت

قلبش بود و تو

نبضش بود و تو

ولی

تو بودی و او …

 

 

عاشقانه شش

خیالِ ولنگارت را
سال هاست در انزوایِ
دلِ باکره ام
جاداده ام
چون رگ های ظریفِ برگِ
گیاهِ خشک شده ای
در زمستانی سرد
که سبزینه ی به خواب رفته اش را
به امیدِ بهاران نگه می دارد !

سکوت زمستانی

من آن شیروانی ام
که با زمزمه ی عاشقانه ای بی صدا
در طول شبی دراز
پوشیده از برف شده بودم
اما کنون
زمزمه ی حزینی را می شنوم
به گمانم صدای چکه های آب شدنش باشد
شاید درپس این آوای حزین
بهاری باشد
.
.
.
در سکوت زمستانی تو نیز
زمزمه ایست
به رنگ زمزمه های بهاری ات
.
.
.
حال بنال ای کلاغ
که قار قارت تسکین دهنده ایست
در این سکوت زمستانی

لبخند،زمستانی ترین بهار

به غریبانه ترین شعرتوی سرم به آهنگین ترانه ی زندگی دوباره
به این گل زرد نشسته به خون به هبوط آخرین ستاره
به مرگ نزدیک فصل مهر به مهرگان تن فرسوده ی من
به غروب یخ زده ی خاکستر ذهن به هجوم بی کران شراره
به سالیان شکنجه ی دور به این قفس که نشکسته از این آه
به شوق دوباره زیستن ققنوس به آتش رنج تمام هزاره
به بوسیدن روی برگ به عاشقانه ترین سرود جاری باد
به این چشم نحس این زمین که کنون نشسته به نظاره
به طر� …

عاشقانه

عاشقانه*
پرنده عشق
بال ارزو می گشاید
و در اسمان جوانی
هوس مهربانی می کند
گل مریم
به گلستان سری می زند
و در باغچه ی خانه
هوس عاشقی میکند
وسعت خیال
پرواز بی پایان می طلبد
به سرزمین عاشقی
و پرنده ی عشق
در استانه ی جوانی
در اسمان گلستان پرواز میکند
ودر اندیشه دارد
در زمستانی سرد
عشق را به حریم خانه اش محرم کند
و مریم
میهمان خلوت شبهای عاشق است
و عاشق لبریز از نیاز
به فرداها می اندیشد
و معشوق با ناز
به فکر امروز است
دل عاشق گرفتار است …

برایت با غم دل عاشقانه

بهارم دخترم بابا غمین است
به دل امید ها این آرزوی واپسین است
که چشمانش ببیند روی سبزه جای پایت

چه شبهای زمستانی که لرزید
نه از سرما که قلبش آتشین است
برای تو !مبادا برنخیزی

برایت با غم دل عاشقانه
غزلها گفت و شب های زمستان را سحر کرد
کنار پنجره شب خیره می شد
به باغی که درختانش همه عور
دلش می خواست آتش بر فروزد
میان باغ تا سرما کند دور
شب سرد زمستان بود و راه باغ بسته
برای تو برای باغ دستانش به سوی آسمان شد
خدایا باغ ما هرگز نمیرد
بهار …

عاشقانه

آن شب که صبح روشن اندامت
از آسمان آینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در کنار او
از پرتو طلوع
تو بی خواب می شدم
سر در میان موی تو می بردم
بر سینه ی بلند تو می خفتم
تا با تو در برهنه ترین لحظه های خویش
محرم تر از تمامی آیینه ها شوم
میل هزار سال تو را دوست داشتن
در من نهفته بود
من از تب طلایی چشمانت
آهنگ تند نبض تو را می شناختم
قلب شتابناک جهان
در تو می تپید
من ، طعم تشنگی را در بوسه های تو
هر بار می چشیدم وسیر …

یک شعر عاشقانه

تنفس عطرانگیزترین نسیم را مانی
در پگاهی بهاری
بدان هنگام که
بااااران
تازه ترین تپش های خاک را
در رگ های جوانه جاری می سازد
در جواب بازدمِ زمستانی ام
که هنوز به پنداری عبث
خموده برمی آید
تا درک تکرار کند
هوایی سرد و کهنه را…
نوروز آشنایی ات بانو
ناگاه
از کدامین مشرق رسید
با خورجینی پر از لبخند و
نگاه های آفتابی…

چند کوتاه عاشقانه…

***
ببین چشمانت

چه کرده اند با شب!..

تمام درختان ، گلاویز ماه . . . .

***
چون درخت حیاطمان سبز شده ام ،

به پای روزهای نیامده ای که

تو در شب هایش

موهایم را رج به رج بخوانی و ببافی ! . . .

***

بهار می خواهد دلش،

بیمار تب کرده ی زمستانی ات..

نسیمت،

در کوچه هایم نمی وزد! . . .

***
اسیر شب شده ام ،

شبی به بلندای موهایم . . .

به کوتاهی نگاهت . . .

شب زده شده ام!

چشم بگشا،

شب هایم عمیق تر شوند! . . .

***
ع …

 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز