اخبار جدید » گالری عکس » حسن سلطانی و همسرش / بیوگرافی حسن سلطانی مجری

حسن سلطانی و همسرش / بیوگرافی حسن سلطانی مجری

همسر حسن سلطانی و دخترش مونا و پسرانش عليرضا و محمدجواد

حسن سلطانی مجری ماه خدا ماه رمضان عکسهای حسن سلطانی و خانواده اش همسر حسن سلطانی مجری تلویزیون زندگینامه حسن سلطانی سن تاریخ تولد حسن سلطانی متولد چه سالی است

حسن سلطانی و همسرش  بیوگرافی حسن سلطانی مجری (4) حسن سلطانی و همسرش  بیوگرافی حسن سلطانی مجری (3)

حسن سلطانی (متولد در همدان) یکی از مجریان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است.

حسن سلطانی مجری برنامه‌های مذهبی سیما است و به واسطهٔ مجری گری در برنامهٔ انتخابات ریاست جمهوری از شهرت بیشتری برخوردار شد.

در سابقه فعالیت‌های این مجری پیشکسوت و گوینده ارشد، اجرای برنامه‌های گفت‌وگو محور سیاسی ۴۵ دقیقه، تا انتها، دو نیم ساعت (شبکه خبر)، گویندگی اخبار مشروح شبکه‌های ۲، خبر و جام‌جم، مدیر گویندگان شبکه خبر، گویندگی برنامه‌های رادیویی در انتهای شب، تا سرچشمه نور (دهه ۶۰) و انبوهی از برنامه‌های معارفی از جمله اجرای برنامه زنده مصباح (شبکه ۳) و برنامه حسینیه (شبکه جام‌جم) به چشم می​خورد.

حسن سلطانی و همسرش  بیوگرافی حسن سلطانی مجری (2)

عملکرد

وی در سال ۱۳۵۸ وارد بخش صدا و سیمای ایران شده و تا سال ۱۳۷۹ در شبکه دوم به گویندگی خبر مشغول بوده است، سپس به شبکه خبر ایران رفته و در سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ در واحد اطلاعات و اخبار سازمان صدا و سیمای ایران مشغول به کار بوده است، وی هم‌چنین سابقه گویندگی خبر در شبکه جام‌جم را نیز دارد.

سلطانی از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ بخش گفت‌وگوهای سیاسی شبکه خبر ایران را اجرا می‌کرده است، همچنین اجراهای معارفی را از سال ۱۳۶۹ و ۱۳۷۰ شروع کرده است.

از دیگر فعالیت‌های وی گویندگی در برنامه‌های مناسبی رادیو از سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۳ بوده است.

حسن سلطانی و همسرش  بیوگرافی حسن سلطانی مجری (1)

نرگس فرامرزي، همسر حسن سلطاني، از شيوه ازدواج سنتي و پايدارشان، تربيت فرزندان و شنيدني‌هاي ديگر مي‌گويد. دخترشان مونا و 2پسرشان عليرضا و محمدجواد ازدواج كرده‌اند و هم اكنون اين خانواده صاحب 3نوه هستند.

امام(ره) عقدمان کرد
حاج حسن پسرخاله من است. ايشان همراه خانواده در همدان زندگي مي‌كردند و ما در محله افسريه تهران ساكن بوديم. به دليل بُعد مسافت خيلي رفت‌وآمد نداشتيم و خانواده‌ها كمتر يكديگر را مي‌ديدند. 17ساله بودم كه پدرم از دنيا رفت. بعد از مدتي براي بازديد خانواده خاله‌ام كه در مراسم ختم پدرم حضور داشتند، راهي همدان شديم. حاج حسن 20 ساله بود. طبق رسم و رسوم آن زمان بزرگ‌ترها ما را براي هم انتخاب كردند. 2سال شيريني خورده يكديگر بوديم تا اینکه سال 61 ازدواج كرديم. آن زمان حاج حسن در صدا و سيماي مركز خوزستان كار مي‌كرد و اسفند سال 60 به تهران منتقل شده بود. روزهاي پاياني سال، خدمت حضرت امام(ره) رسيديم و خطبه عقد ما را جاري كردند. جهيزيه من مقداري ظرف و ظروف، يك تخته فرش ماشيني، يك يخچال فيلكو و چند دست لحاف و تشك بود. همين! عروسي را در منزل پدري‌ام گرفتيم. مجلس زنانه خانه ما و مجلس مردانه در واحد 70متري همسايه روبه‌رويي. من مثل بقیه مهمان‌ها روي زمين نشستم. حاج حسن موافق نبود ماشين عروس را كه ماشين شوهر خواهرم بود، گل يا روبان بزنيم. مي‌گفت كه در كوچه ما 3حجله شهيد گذاشتند. شايد دل مادرشان با صداي بوق ماشين عروس به درد آيد كه از انصاف به دور است.

يادي از شهيد جمشيد سلطاني
جمشيد، برادر همسرم و پسر خاله‌ام 19ساله بود كه 23بهمن 1363 در عمليات بدر شهيد شد. سال‌هاي جنگ و اوايل ازدواج ما بود. جمشيد هم مدتي با ما زندگي مي‌كرد. عليرضا هم يكساله بود. حاج حسن هم آن سال‌ها براي گويندگي خبر تا دير وقت در سازمان صدا و سيما كار مي‌كرد. دست تنها بودم. جمشيد خيلي شخصيت آرامي داشت. براي نگهداري از عليرضا كمك حالم بود. درست سالگرد شهادتش يعني23بهمن1364خدا محمدجواد را به ما داد.

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز